تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic حضرت عشق علیه السلام
شعر حافظ

 

بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم

 

 

مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم

 

زان جا که فیض جام سعادت فروغ توست

 

 

بیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم

 

هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت

 

 

تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم

 

عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم

 

 

کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم

 

می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار

 

 

این موهبت رسید ز میراث فطرتم

 

من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش

 

 

در عشق دیدن تو هواخواه غربتم

 

دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف

 

 

ای خضر پی خجسته مدد کن به همتم

 

دورم به صورت از در دولتسرای تو

 

 

لیکن به جان و دل ز مقیمان حضرتم

 

حافظ به پیش چشم تو خواهد سپرد جان

 

در این خیالم ار بدهد عمر مهلتم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داوود جون در سه شنبه پنجم آذر 1387 و ساعت 12:53
عالم برزخ...

جرياني که در اين قسمت د رنظر گرفتم مربوط ميشود به دو پسرخاله اي که هنگام  دفن يک ميت باهم

قرار ميگذارند که هرکدام زودتر مُردند خبرهاي عالم برزخ  را براي نفر بعدي بياورد .  لذا بعد از اينکه  يکي از

آنها در جريان بمباران هوائي شهرستانشان که در استان کرمانشاه واقع بوده کشته ميشود، علاوه بر

اينکه جريانات بعد ازمرگش را   براي پسرخاله اش امير آقا  نقل ميکند باعث هدايت اونيز ميشود

   

 

        

        

 او در اوايل ارتباط با پسرخاله اش امير ،  بعد از اينکه نحوه شهادتش را بيان ميکند چنين ميگويد

آمبولانس آمد و جسد مرا بردند . يکي دونفر از کساني را که مرده بودند ديدم ، آنها به  من  گفتند هرچه

زودتر خودت را با دنياي جديدت وفق بدهي بهتر است . اما من دنبال بدنم رفتم تا بدنم را به  خاک

سپردند ،وچون من عشق شهادت را در دل داشتم واينکه خونم به ناحق ريخته شده ومحبتي که به اهل

بيت  (ع) داشتم در زمره شهدا حساب کردند وگرنه من نيمچه شهيد هستم و شهيد آن کسي است 

که با  علم ومعرفت بميرد ، خواه در جبهه و يا غير جبهه باشد شهيد حضرت ابوالفضل است نه من ، به

من شهيد نگو بلکه من نيمچه شهيدي بيشتر  نيستم . حالا خداوند تفضلي کرده ومرا هم به  حساب

آورده است از او پرسيدم حالاشما  در برزخ چکار ميکنيد آيا پيشرفتي هم داريد ؟گفت  هرچه پيشرفت

هست در دنياست برزخ زود ميگذرد و امکانات کم است . اما خدا به  هرکه  بخواهد راهش را ياد ميدهد

ما ميتوانيم با  ارتباط برقرار کردن با شما که  در دنيا هستيد پيشرفت  کنيم  ، همينکه من اين مطالب را

به تو ميگويم توفيقاتي است  که د ر برزخ نصيب همه کس نميشود ، يکي ديگر از وسايل پيشرفتمان

شرکت در مجالس عزاداري در ايام حزن اهل بيت (ع)خصوصا" روضه  خواني حضرت سيد الشهداء (ع) 

است وديگر شرکت در عيدهائي که  خداوند آنها را ايام الله ناميده است . من  هم چون خيلي آرزوي

خدمت به  امام زمان را دارم به من اين توفيق داده شده که اين رموز را ياد بگيرم وکاري کنم تا تورا چون

خالصانه تقاضاي حرکت به سوي امام زمان را داري ، آماده ظهور کنم و به اين وسيله جواز رجعت خودم را

بگيرم . من دردنيا نسبت به معنويات خيلي فقير بودم چون تمام اطرافيانم علي اللهي( کساني که

علي  «ع» را خدا ميدانند )  بودند اما تو در بين آنها شيعه شدي وبقيه را هم سعي داشتي هدايت کني

لذا خداوند مهربان چون شکور است ارداه کرده تا روي تو کار شود و ضعفهايت برطرف شود . من دوست

دارم زودتر ظهور شود و به دنيا برگردم تا در برزخ پيش خودم احساس شرمندگي نکنم که چرا شهيد

درست وحسابي و با کمالي نبودم . امير ، تا ميتواني از دنيا استفاده معنوي ببر و مرا هم دعا کن که

دعاي شما درحق ما خيلي موً ثر است « برگرفته شده از کتاب عجايب هفتادگانه نويسنده جناب حجه الاسلام آقاي محمد

حسن گنجي فرد » 

 

     

درضمن منتظر بقيه جريانات  اتفاق افتاده بين اين دوپسرخاله باشيد .ازاينکه طولاني شد عذر خواهي

ميکنم 

بر گرفته شده از وبلاگ اسوه زمان

                              

                                 اللهم عجل لولیک الفرج

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داوود جون در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:12
اخت والرضا ..بنت و النبی

دوستان عزیز شهادت بی بی حضرت معصومه را تسلیت میگم ..از امام رضا بخواهید که  معرفت این بانو را در دل ما زیاد تر کنند..به این مناسبت چند تا کرامت از بی بی براتون میذارم:

آقاي حيدري كاشاني (واعظ) نقل مي كند كه يكي از رفقاي روحاني ايشان در محضر آيت الله بهاءالديني

((ره)) نقل مي كرد: كه روزي ديديم بر روي مردمك چشم دختر ده ساله ما دانه كوچكي پيدا شده, وقتي به دكتر متخصص مراجعه كرديم; بعد از معاينه, ايشان اظهار نمودند كه بايد عمل شود ولي عمل خطر دارد.
دختر, وقتي اين را شنيد بنا كرد ناراحتي كردن و اينكه من عمل نمي خواهم و مي گفت: مرا به حرم حضرت معصومه عليها السلام ببريد. اين را گفت و با سرعت به طرف حرم دويد, ما هم به دنبال او آمديم تا رسيد به حرم, شروع كرد به گريه كردن و خطاب به بي بي گفت: ((يا حضرت معصومه من عمل نمي خواهم)) و چشم خود را به ضريح حضرت مي‎ماليد و حال عجيبي داشت, ما هم از ديدن اين منظره منقلب شديم, بعد از اين حالت توسل, او را بغل كردم و دلداري دادم و به او گفتم: خوب خواهي شد, او را داخل صحن حرم مطهر بردم, ناگهان نگاهم به چشم او افتاد ديدم هيچ گونه اثري از آن دانه خطرناك وجود ندارد...


حضرت رضا عليه السلام مريض را به حرم خواهر مي فرستد
آقاي حيدري كاشاني مي گويد: بعد از يك دهه سخنراني در مسجد گوهرشاد, خانمي پيش من آمد و گفت: پسر جوان مريضي داشتم كه شبي حضرت رضا عليه السلام را در خواب ديدم, حضرت فرمود: يكي از دو مريضي جوانت را شفا دادم, مريضي دوم (او را خواهرم در قم شفا خواهد داد) به نزد خواهرم در قم برو. حال كه شما عازم قم هستيد اين شصت تومان را داخل ضريح حضرت بينداز; من چند روز ديگر به قم خواهم آمد. من به او گفتم: شما موقع آمدنتان به مشهد به قم نرفتيد؟ گفت: نه.
گفتم: اين فرمايش حضرت گلايه اي بوده از شما كه چرا در طول راه مسافرت به مشهد به زيارت خواهر ايشان نرفته ايد؟


 

خواهر پروين محمدي اهل باختران در سال سوم دبيرستان مبتلا به تشنج اعصاب شدند و پس از بي اثر بودن معالجات مكرر و نااميدي از همه جا همراه خانواده عازم مشهد مقدس مي شوند به اميد شفا از امام رضا (عليه السلام).
اكنون مادر ايشان اين كرامت را اينگونه بيان مي فرمايند: وقتي به قم رسيديم با خود گفتم خوبست اول به زيارت خواهر امام رضا(ع)برويم اگر جواب نداد به مشهد مي رويم; ساعت 2 بعد از نيمه شب بود كه به قم رسيديم; ساعت 9 صبح به حرم مشرف شديم و دختر را كه به سختي خوابش مي برد و در اثر تشنج اعصاب دچار مشكلاتي مي شد با حال توجه و توسل به حضرت معصومه(س), به نزديك ضريح بردم و براحتي خوابيد.
پس از مدتي كه نماز ظهر و عصر گذشت بوي عطر عجيبي حرم را گرفت و ديدم دست راست دخترم سه مرتبه به صورتش كشيده شد و رنگ او برافروخته شد و گوشه چادر او را كه به ضريح بسته بودم باز شد; در همين حال دخترم به راحتي از خواب بيدار شد و گفت مادر كجاييم؟
گفتم: حرم حضرت معصومه(س). گفت: مادر گرسنه ام!! من كه ماهها بودحسرت شنيدن اين كلمه را از او داشتم, گفتم: برويم بيرون حرم; با هم داخل صحن حرم شديم از او پرسيدم: احساس ناراحتي نمي كني؟ گفت: نه, الحمد الله خوب هستم. و من احساس كردم كه حالت او طبيعي شده است و از حضرت معصومه تشكر مي نماييم. (اين كرامت روز پنجشنبه 73/4/2 هـ.ش واقع شده كه ضبط صوتي, تصويري گفتگوي ياد شده در واحد سمعي, بصري آستانه موجود است.)


برای دیدن عکس ها ی حرم بی بی معصومه روی لینک زیر کلیک کنید..

عکس های حرم حضرت معصومه سلام الله علیها

نمونه ی عکس ها....

 التماس دعا

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داوود جون در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:56
غروب جمعه

عجب آنست که این غافله روزان و شبان 

                                                به عیان در حضرند وبه نهان درسفرند

                  سالها می آیند ومیروند 

              ماه ها می آیند ومیروند       

    هفته ها می آیند و میروند

وروزها یکی پس از دیگری جایشان را عوض میکنندفقط وفقط به یک

امید(شاید آن عزیز سفر کرده برگردد)

  یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

آری آن عزیزی که به اجبار راهی سفر دور و درازی به سوی غربت شده و هنوز که حدود

هزارو صدوهشتاد

سال از آن میگذرد برنگشته ودر غربت عجیبی به سر میبرد.غربتی ناشی از عداوت دشمنان

وبدتر از آن غربتی برخاسته از جهل دوستان و غفلت یاران.

واقعا چرا؟چرا چنین است؟ چرا من؟چرا منی که ادعا میکنم او را دوست دارم وبه او عشق

میورزم از او غافلم؟چرا من که خود را منتظر ظهورش میدانم کاری برایش انجام

نمیدهم؟وچرا................؟

اینها سوالاتیست که هر انسانی لااقل روزی ۱۰ بار باید از خود بپرسد و برایش جوابی پیدا کند

تا بحال شده از خود بپرسیم که چرا خورشیدی که خدا برای ما خلق کرده

تا از نورش استفاده کنیم باید پشت تکه ابری از غفلت پنهان باشد؟

  دیشب چمال رویت تشبیه به ماه کردم                       تو به ز ماه بودی من اشتباه کردم

و واقعا هم همین است دوستان.فقط به فقط علتش غفلت ماست .این ما هستیم که باعث به عقب

افتادن ظهورتنها راه نجاتمان یعنی امام عصر(عج) هستیم.

چرا که خود آن عزیز بارها در تشرفاتی که شیعیانش با او داشته اند به این مطلب اشاره کرده و

ما باید سر افکنده از این باشیم که امام عزیزمان بهتر از جانمان به شخصی بگوید:

(اگر شیعیان ما به اندازه آب خوردنی مارو میخواستند دیدارمان به تاخیر نمی افتاد)

باکه باید گفت؟از که باید شنید؟ با که وبا چه زبانی باید غربت آن عزیز را بیان کرد؟

چگونه میشود به خود فهماند که علت دور افتادن ما از سرچشمه علم حقیقی غیبت یگانه منجی

عالم بشریت یعنی حجته ابن الحسن روحی و ارواح العالمین له الفدامیباشد.

باید باور کرد.

باید قدری فکر کرد.

باید اندکی به خود آییم.

دیگر وقت آن رسیده که انسان ها ظلم را احساس کنند.

دیگر وقت آن رسیده مردم دنیا بفهمند که برای رهایی از گرداب گمراهی ودریای عظیم ظلم و

جنایت باید به چه سویی روی آورند واز چه کسی مدد بخواهند.

دیگر جایی برای این حرفا نمانده که بگوییم امام زمان در زمان های آینده خواهد آمد.

وبا این حرف ها وانمود کنیم که اربابمان حالا حالا ها نمی آید .

باید از خدا خاضعانه درخواست کنیم که هر چه زودتر آن کسی که قولش را به ماداده چه در

قرآن که میفرماید(قل جاء الحق وزهق الباطل)

چه از طریق احادیث ائمه اطهار که بارها وبارها به گوش ما رسونده اند برساند و عدالت را در

سرار جهان هستی پیاده کند .تا دشمنان شیعیان بفهمند که ما اربابی داریم ما صاحبی داریم .

نه تنها صاحب ماست بلکه صاحب زمین و آسمان است .نه تنها امام ماست بلکه امام کل

مخلوقات است.نه تنها حکومتش الهی است بلکه حکومتش در سراسر هستی پیاده خواهد شد.

 او خواهد آمد .

وحتما خواهد  آمد.

روزی که بسیار نزدیک است.(انهم یرونه بعیدا ونراه قریبا) آن ها دور می پندارن ولی ما بسیار

نزدیک

هرچه دارد صغیر از او دارد        به ظهور وی آرزو دارد

                                                                                         برای ظهورش بسیار دعا کنید

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داوود جون در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 و ساعت 16:49
میلاد نبی اکرم مبارک باد

میلاد نبی اکرم و امام صادق بر تمامی شیعیان مبارک

باد

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داوود جون در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت 23:1
ابولوْلو راعشقه...

سلام بر ابولولو کاشی.......

نامش فیروز بود...صنعت گری ایرانی و از شهر کاشان اصفهان..

در جریان جنگهای اسلام زمان خلیفه ی دوم دستگیر میشه.

  ودر ازای صنعتگری برای لشگر خلیفه دوم دستمزدی دریافت میکرد

    البتهچون اسیر بوده دستمزد کمی را از خلیفه دریافت میکرد

در اثر پرداخت نشدن دستمزد ناچیزش توسط خلیفه ی دوم با بردن

شکایت نزد وی و عدم رسیدگی از طرف وی ابولولو سخت ناراحت

گشته و دردل کدورتی نسبت به آن ملعون پیدا می کند

وچون خنجر ساز ماهری بوده و در کارش شهره بوده  دومی ملعون از

او درخواست ساخت یک خنجر برنده برای خود میکند واو در جواب

میگوید:خنجری خواهم ساخت که تا روز قیامت اثرش بماند...

 

خلیفه برای رسیدگی به امور جنگی سوار بر الاغ حرکت میکرد و در

بین راه برای قضای حاجت به پشت آسیابی که در آن محل بود

 می رودفیروز که در کمین وی بوده فرصصت را غنیمت شمرد وشکم

آن ملعون را با خنجری که برایش ساخته بود می درد و جهان را از

وجود ناپاک آن ملعون پاک میکند.. هواداران خلیفه با اطلاع یافتن از

این قضیه به دنبال وی می شتابند وابولولو هم  به حضرت امیر المومنین

علی ابن ابیطالب که جان  همه ی عالم به فدایش باد برخورد میکند که

حضرت با کرم خود ابولولو را نجات داده و با یک طی الارض وی را

به وطن باز میگردانند ..........این است سر انجام غاصبین خلافت

و کسانی که حرمت رسول اکرم را نگه نمیدارند..خدا لعنت شان کند


ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط داوود جون در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 18:19
td>
مداح اهلبیت مرحوم سید جواد ذاکر